سام سام ، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

مویا

با نام خدا

به نام آنکه هستی نام ازو یافت

فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت

جواهر بخش فکرتهای باریک

به روز آرندۀ شبهای تاریک

غم و شادی نگار و بیم و اُمّید

شب و روز آفرین و ماه و خورشید   

تابستانه هایت۱۴۰۰

درود بر تو مهربونم  این تابستان هم زیبا بود حتی با کرونا گرفتم حتی با اینکه باید تو خونه می موندیم و حتی با بسیاری از تفاوت های مجازی و غیر حقیقی بودن بازی هایت.. اما از هر زمانی توانستیم برای زندگی استفاده کردیم طبیعت و زندگی دور از جمعیت و .. باغ کردان ۷ شهریور تولد مامان موژان شنا با داداشی ویلا ۸ شهریور لباس کاراته و تصمیم ورزشی، استخر آب بازی ، و البته در خانه ماندن و فیلم دیدن هر شب و بازی آنلاین با دوستانت کارهای این تابستان بوده عکسهای کردان ۱۱ و ۱۲ شهریور و ۷ و ۸ شهریور عکس فیروزکوه کننده چوبی و کناره رودخانه فشم یادگاری از روزهای گشت های تابستان ۱۴۰۰ بماند...
13 شهريور 1400

۱۲ و ۱۳ فروردین ۱۴۰۰

واقعیت امسال شروع عجیبش هممون رو غاقل گیر کرد اما زود گذشت ۱۲ منصوره جون دعوتمون کرد خونشون و سیزده بدر همگی رفتیم جای همیشگی دار آباد خوب بود و بهت خیلی خوش گذشت ...
17 فروردين 1400

مسافرت به تبریز و تصادف

روز اول صبح زود به سمت تبریز حرکت کردیم و متاسفانه ۷۵ کیلومتر بعد از زنجان ماشین لاستیکی پاره شد و در جا چرخید و پرواز کرد و از گاردریل به سمت بیرون جاده پرت شد و چند بار چرخید و برعکس شد ، بله اتفاق وحشتناکی که فکرم نمی کردیم و  فقط خدای مهربان را شاکرم که هر دو زنده بودیم بیمارستان و ... درگیری ها با این حال به تبریز رفتیم برای اینکه دکتر گفت شوک آزمون دور شه خیلی ها بهم گفتن چشم پشتتونه تو دنبال چشم های آدمها و یا چیزی شبیه چشم غیر طبیعی می گشتی و معنای رو نمی فهمیدی ولی به طور کلی باید بگم خدا بهمون زندگی دوباره داد ...
15 فروردين 1400

نوروز ۱۴۰۰

امسال سال ۱۴۰۰ و به تعبیر بعضی ها اول قرن بود ساعت حدود ۱ و بیست دقیقه ظهر سال تحویل میشد و ما که شب قبل خونه مامی اینا تا دیر وقت موندیم به دلیل طرح نمی تونیستیم بیاییم خونه و صبر کردیم که صبح بشه صبح من با صدای گوشیم که زنگ می خورد بیدار شدم که آقای همسایه گفت در خونتون باز مونده و من با استرس گفتم الان می یابیم و برای سال تحویل خونه این خلاصه که گویا در خود به خود باز شده بود و دزدی در کار نبود سال تحویل امسال رو در کنار هم بودیم و بعد هم رفتیم خونه مامی اینا و برای سفر برگشتیم خونه که آماده بشیم ...
15 فروردين 1400

تابستان های ۹۹ و شروع مدارس

امسال تابستان کرونایی بود اما چند مسافرت با رعایت کرونا رفتیم آخریش به خاطر کارای پایان نامه من بود که البته تا الان درگیرم و شما و مامی اومده بودین.  شنبه این هفته یعنی ۱۵ شهریور ۹۹ رفتیم تنکابن و رامسر با یک دختر کوچولوی مهربون دوست شدی و دوست داشتی بمونیم شمال بیشتر که باهاش لب ساحل شن بازی کنی. چقدر قشنگه این روزها و دلبستگی های کودکیت . میان تمام گرفتاریها سختیها و درگیریها عالم کودکی تو مرا آرام می کند و در عمق سادگی و آرامش با تو فرو می رم و خدای مهربون رو از داشتند شکر می کنم عشقم روز اول مدرسه ما شمال بودیم و از روز سوم شما شروع کردی اول رفتی سر کلاس حدود یک ساعت و بعد هم به صورت آنلاین معلمتون رو هم خیلی دوست داری امیدوارم ...
15 فروردين 1400

تولد ۸ سالگی سام

تولد ۸ سالگیت رو امسال متفاوت برگزار کردیم چون به دلیل کرونا ویروس نمیشد کسی رو دعوت کنیم قول دادم بعد از این مشکل جهانی یک مهمونی بزرگ بگیرم و روز تولدت بردمت به بازار اسباب بازی البته کلی با رعایت بهداشت و فاصلهدایمنی واقعا هر چی دوست داشتی انتخاب کردی و خریدی و خاله ملی و مامی اینا هم برات لباس خوشگل و کفش خیلی خوب گرفتن و یک کیک کوچولو هم خودت انتخاب کردی و با هم تزءینش کردیم و بادکنک و همه دیزاین هایرکیک  رو هم خودت انتخاب کردی اینم شد یکی از روزهای به یاد موندنی . با هم بازار رفتیم  و سوار مینی برقی هایربازار شدیم و گم کردیم ماشین رو اما زود ادرس پرسیدیم و به ماشینمون رسیدیم کلی خاطره سازی شد روز تولدت ولی خوشحال بودی و ...
20 خرداد 1399

سام و ااین روزهای در خانه

بهت بگم که این روزا اردک و همستر و کارتون دیدن و بازی کردن همه زندگیت شده😊البته که به اردکت می رسی خودت همه کاراش رو می کنی و کلی وقتت رو می گیره و سرت گرمه باهاش خیلی دوسش داری اردک رو از شمال خریدیم و الان کلی بزرگ شده و بامزس و خیلی بهش علاقه داری گفتم تو وبلاگت ازش برات عکس بزارم به یادگار دیگه بگم که به گلدونا رسیدگی می کنی و کلی مواظبشون هستی ، لگو بازی می کنی و کلی نقاشی قشنگ کشیدی 😊   ...
20 خرداد 1399

وقتی نزدیک تولدت میشه

بعد چند وقت سری زدم به وبلاگت که وقتی تو گوگل می زدم مویا اولین یا دومین مورد بالا می یومد . پسرم روزگار روزگار عجیبی شده ویروس کرونا دنیارو به هم ریخته و مدرسه ها ماه هاست که بسته هستند. الان دیگه سواد خوندن و نوشتن رو پیدا کردی و برای خودت آقایی شدی البته کمی شیطنت می کنی خودمختاری و کلا نمی دونم چقدر زمان زود برای بزرگ شدنت می گذره اما مهربونی دقیقی و دلسوز این برام خیلی مهمه همه چیز رو خوب می فهمی سخته برام که بتونم همه بزرگ شدنت کارات و رفتارت رو بنویسم اما بازم نوشتن این وبلاگ برام ارزش داره چون از قبل از باردار شدنت برات می نوشتم . راستش بعد از ویروس کرونا همه دنیا رفت تو حالت خطرناک و شما مدرسه نمی ری خوب حقم دارین شما بچه ...
28 ارديبهشت 1399
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد